محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1033
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
[ رفتن سفّاح به كوفه پيش بو سلمه ] و سفّاح با ده تن از اهل بيت برفت و به كوفه آمد سوى بو سلمه . و بو سلمه به لشكرگه نشسته بود به سه فرسنگى كوفه ، و دعوت ظاهر كرده و سپاهها از هر سو فرستاده ، و خبر ابراهيم ندانست . ايشان او را خبر دادند كه ابراهيم به زندان مروان اوفتاد ، و اين ابو العبّاس را خليفت كرد و ما را گواه كرد و فرمود كه پيش تو گواهى دهيم . بو سلمه تافته شد و گفت بنگر تا شما را كس نبيند ، و اين امام را وقت بيرون آمدن نيست ، و ايشان را بجمله به دست كس خويش به كوفه فرستاد و پنهان كرد . و ايشان از آنجا كه ابراهيم را بگرفتند تا به كوفه كرى گرفته بودند به صد دينار . و آن كسها [ 372 b ص ] كه كرى داده بودند زر نستده بودند بر آنكه چون به كوفه آيند كرى بدهند ، و شتربانان گفته بودند كه ايشان از بنى هاشماند و امامى ايشان را خواهد بودن . و نيز طمع داشته بودند كه چون به كوفه آيند بيرون كرى ، از ايشان هديه يابند . پس چون به لشكرگاه آمدند ، بو سلمه ايشان را پنهان كرد . شتربانان ديگر روز بيامدند ايشان را نيافتند . هر كسى را همى پرسيدند كه اين امامان كجا شدند ، مردمان گفتند ، كدام امامان . گفتند برادران ابراهيم الامام را اينجا آورديم ، ما را بر ايشان صد دينار كرى است ندانيم كه كجااند .